نوشته شده توسط : علی
 
 
 
 
امامنماینده ولی فقیه در کردستان گفت: امروزه زندگی امامان معصوم بخصوص قیام و نهضت امام حسین(ع) الگوی زندگی مسلمانان شده و تاثیر زیادی در عرصه های سیاسی و مذهبی کشورهای اسلامی گذاشته است
هامون به نقل از باشگاه خبرنگاران:حجت الاسلام والمسلمین شاهرودی گفت: شناخت جایگاه و درک ضرورت حضور امامان در زندگی فردی و اجتماعی مسلمانان از مهمترین مسائل است.
وی افزود: کشورهای اسلامی امروز با درس گرفتن و برداشت از قیام امام حسین(ع) اهداف نهضت آن امام همام، بیداری اسلامی را نقش زده اند و هراس در دل دشمنان دین و قرآن نهاده اند.
نماینده ولی فقیه در کردستان اضافه کرد: تمام عرصه های زندگی امام حسین(ع) و قیام آن حضرت دارای درس هایی است که امروز توجه به آن ضروری است چون امام حسین(ع) برای احیای دین اسلام قیام کرد.
وی همچنین گفت: اگر سیاستمداران کشورهای اسلامی زندگی امام حسین(ع) را بخوانند و قیامش را واکاوی کنند به این نتیجه خواهند رسید که چگونه باید در مقابل دشمن ایستادگی کرد.


:: بازدید از این مطلب : 48
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهار شنبه 22 آذر 1391 | نظرات ()
نوشته شده توسط : علی

رئیس فرهنگستان علوم می‌گوید: کار امام حسین(ع) نجات تاریخ است و نجات تاریخ به همه ما مربوط می‌شود در کربلا علم و عمل یکی شد و حقیقت و خیر و جمال یکجا جلوه کردند و شاهدش اینکه بانوی کربلا «ما رأیت إلا جمیلا»‌ گفت.

خبرگزاری فارس: علم و عمل در کربلا به هم پیوستند/ امام حسین(ع) تاریخ را نجات داد
  •  
  •  
  •  

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس، زمینه اصلی گفت‌و‌گوی خیمه با رضا داوری اردکانی، ادعایی بود که وی در کتاب «فلسفه، سیاست و خشونت» طرح کرده بود؛ کتابی که خود، آن را مهجور می‌دانست و پرسش از آن را مایه تعجب.

داوری در کتاب مذکور بر آن است تا ثابت کند خشونت‌های دوران جدید نسبتی با اندیشه‌ فیلسوفان ندارد و پرسش محوری ما نیز سرایت این حکم به حوزه دین بود. رئیس فرهنگستان علوم با ذکر مقدماتی به این نتیجه فلسفی رسید که دین و فلسفه عقیم‌اند در زایش خشونت؛ خاصه آنکه در حوزه دین در تعالیم هیچ یک از پیامبران خشونت وجود ندارد نحوه پاسخگویی و خلق و خوی آرام پیر فلسفه دانشگاه تهران در این گفت‌و‌گو به گونه‌ای بود که هر چقدر هم با وی مخالف بودی، نمی‌توانستی به احترام فلسفه‌ورزی‌اش او را نفی کنی.

 

 

 

*برداشت ما از کتاب «فلسفه سیاست، خشونت» شما که به نظر در میان سایر آثارتان قدری مهجور مانده، چنین است که خشونت‌های جهان معاصر، رابطه معناداری با فیلسوفان بزرگی چون افلاطون، هایدگر و هگل ندارد و این خشونت‌ها بیشتر متعلق به جهان معاصر و وضعیت انسانی است که در این جهان زندگی می‌کند، آیا این برداشت از کتاب مذکور صحیح است؟

ـ استنباط شما نادرست نیست؛ ولی مراد من این بوده که وجود خشونت را به آسانی نمی‌توان درک کرد و کسی یا فلسفه‌ای مسئول پدید آمدن خشونت نیست؛ زیرا خشونت از زمان قابیل و پیش از آنکه هیچ فلسفه‌ای پدید آمده باشد، وجود داشته است.

من هم خواسته‌ام بگویم که خشونت آموختنی نیست، مطلب را هم چندان سهل نینگاریم، که هر کس خواست آن را بیاموزد، و اگر اراده کرد بتواند ریشه‌‌اش را بکند و مهر و معرفت و رافت به جای آن بگذارد؛ اما نمی‌دانم چرا بی مقدمه برداشت خود از کتاب «فلسفه و سیاست و خشونت» را بیان کردید، از توجه به این کتاب ممنونم، مهم نیست که کتاب مهجور مانده است. شاید ده سال دیگر آن را بیشتر بخوانند. 

می‌خواستم بر اساس ادعای کتاب، به طور مشابه این سؤال را طرح کنم که تا چه میزان می‌توان خشونت‌های دنیای جدید را معلول باورهای دینی و مناسک مذهبی دانست؟

کتاب «فلسفه، سیاست، خشونت» رد این ادعا است که خشونت‌ها نسبت مستقیم با بعضی فلسفه‌ها دارد؛ البته نمی‌گویم خشونت هیچ ربطی به فلسفه ندارد، بلکه می‌گویم فلسفه به خشن و مهربان تقسیم نمی‌شود. از اینکه گفتم علم و فلسفه هم به کلی بی‌ارتباط با خشونت نیستند، نباید نتیجه گرفت که ریشه خشونت در فلسفه است و اگر خشونت می‌تواند از فلسفه ناشی شود، چرا نتوان گفت که فلان کس یا فیلسوف پایه گذار نوعی خشونت است یا به طور کلی خشونت را فیلسوفان به جهان آورده‌اند؛ چنان که مثلا پوپر، افلاطون را پایه گذار خشونت دانسته است.یا همان ادعایی که پوپری‌های در مورد هایدگر دارند

بله؛ گاهی این طور برداشت می‌شود که اگر خشونتی‌ در دنیای جدید وجود دارد، نتیجه آراء یا آن فیلسوف است و بنابراین سفارش می‌کنند که این فلسفه را نباید خواند و آن دیگری را باید رواج داد.

خشونت‌ به دوره‌ای از تاریخ و به منطقه ای از جهان هم تعلق ندارد و در طی تاریخ کم  و کم‌تر نشده است و چه بسا که خشونت دنیای جدید به مراتب شدیدتر‌ از خشونتی باشد که در دوره‌های تاریخی سابق وجود داشت؛ اما چنان که گفته شد، این خشونت ربطی به فیلسوفان ندارد و اگر به فلسفه ربط داشته باشد، به کل فلسفه راجع است و نه به این یا آن که فلسفه وقتی در یک تاریخ، اصل به چیرگی و تصرف باشد چگونه توقع داریم، که خشونت در آن وجود نداشته باشد؛ پس از اینکه خشونت حاصل فلسفه است، حرف مورد قبولی نیست؛ زیرا فیلسوفان اگر پایه گذار نظام زندگی باشند، چه بسا که در این نظم، هم آزادی وجود دارد و هم خشونت.

فلسفه مبنای عالم است؛ نه دستور العمل رفتار؛ پس نمی‌شود گفت هر رفتار خشونت آمیزی، نتیجه فلسفه است.

زشتی‌ها سیاست را هم نباید به فلسفه نسبت داد؛ چرا که فلسفه دستور العمل زندگی هر روزه نیست فیلسوف اهل تفکر و نظر است و اگر از این نظر و تفکر یا به تناسب با آن دستور العمل‌هایی پدید آید، نباید مسئولیت را به گردن فلسفه انداخت. 

 در جای دیگری از کتاب آمده که امروز وضع فلسفه مثل دنیای قدیم نیست و دیگر از فلسفه کاری بر نمی‌آید.

یعنی فلسفه اثر خود را گذاشته و مسائل جهان را با فلسفه نمی‌توان حل کرد و به فرض اینکه فلسفه سخنی داشته باشد، تکنیک و سیاست دیگر به سخن فلسفه گوش نمی‌کند انها خودرا نیازمند ره آموز و رهنما نمی‌دانند.

بله؛ می‌خواستم بر اساس این ادعا تابعی را تعریف کنم که در آن دین جایگزین فلسفه می‌شود، یعنی بگوییم زشتی‌های دنیای امروز به دین ربطی ندارد و دین نمی‌تواند مسبب اصلی خشونت‌هایی باشد که به آن نسبت می‌دهند؛ اما شما راه را بر ما مسدود کردید؛ چون دلیل اصلی بی ارتباطی خشونت نوین با فلسفه را در ناتوانی فلسفه، برای عرضه دستور العمل زندگی هر روزه دانستید؛ در صورتی که دین مدعی است، دستور العمل زندگی هر روزه است. 

ابتدا باید در پاسخ بخش اول سؤال نکاتی را توضیح دهم. وقتی بحث بر سر رابطه فلسفه و تمدن باشد، به نظر می‌آید، کار فلسفه این نیست که به مردم بگوید، چطور زندگی کنند یا نکنند؛ حتی دعوت به راهی هم نمی‌کند؛ اما از زندگی و آدمی تعریفی می‌آورد و مقامی برای او تعیین می‌کند و این تعریف اقتضا دارد، تغییری در رفتار و آداب پدید آید.

فلسفه، نوعی طراحی است. در این طراحی کلی به کسی نمی‌گویند، چه بکند و چه نکند، اما وقتی طرح محقق شد، آداب و اعمال و مناسک خاص آن طرح، محقق می‌شود فلسفه از عمل جدا نیست؛ اما رابطه مستقیم و منطقی با عمل ندارد؛ حتی در دوره جدید بر خلاف دوره قدیم که فیلسوفان رساله‌هایی در علم و عملی و در اخلاق می‌نوشتند و سیاست و اخلاق را جزیی از فلسفه  می‌دانستند، فلسفه به علم عملی کمتر پرداخته است؛ چنان که در این دوره جز کتاب مهم اخلاق کانت، کتاب اخلاق دیگری وجود ندارد؛ اما باز هم این گفته به این معنا نیست که فیلسوفان جدید هیچ کاری به عمل نداشته‌اند فلسفه، هم تکلیف عمل را مشخص می‌کند و هم مشخص نمی‌کند.

فیلسوف تلقی‌ای از انسان داشته که در طی تاریخ متحقق شده است.

این انسان هم به علم و آزادی و تمدن تکنولوژیک رسیده و هم همچنان در مواقع خاص و حتی شدید بدون دلیل، خشونت می‌ورزد؛ بنابراین خشونت جهان معاصر به کلی جدا از تفکر و علم نیست.

اتفاقا در همین نوشته «فلسفه سیاست خشونت» اشاره کرده‌ام که وقتی بنا را بر این می‌گذاریم که طبیعت را تصرف کنیم و آن را زیر سیطره خود در آوریم، بنا را بر اعمال خشونت گذاشته‌ایم اما چه کسی می‌تواند ادعا کند که «دکارت» علیل المزاج با «کانتی» که در آرزوی صلح پایداری به سر برده بود، در اندیشه توجیه خشونت و رواج آن بوده‌اند. اگر هم در نوشته‌های فیلسوفان چیزی یافت شود که بوی خشونت بدهد، این خشونت بیشتر به سلیقه‌های آنان باز می‌گردد.

نقدی که بر گفته‌های شما دارم این است که شما از یک سو برای رفع اتهام از فلسفه، حکم به ناتوانی فلسفه می‌دهید و از سوی دیگر منتقد تفکرات «رورتی» هستید که او نیز معتقد است، دیگر از فلسفه کاری بر نمی‌آید و نردبانی است که از آن بالا رفته‌ایم و دیگر به آن نیازی نیست.

*این نقد عجیب است؛ یعنی من فلسفه را نفی کرده‌ام تا آن را از تهمت خشونت‌آموزی برهانم، هرگز چیزی که می‌گویید، به ذهن من خطور نکرده بود؛ پس چگونه برای رفع این اتهام موهوم از فلسفه به ناتوانی آن حکم کنم؟

ـ فلسفه در نظر من بسیار عظیم است. شما ملتفت نشده‌اید که من نسبت خشونت و فلسفه را به کلی نفی نکرده‌ام بلکه گفته‌ام، تقسیم فلسفه‌ها به فلسفه خشونت‌آموز و غیر خشونت آموز درست نیست و خشونت را فیلسوف یا هیچ‌کس دیگری به مردم تعلیم نمی‌کند. بلکه خشونت در روابط و مناسبات آدمیان به وجود می‌ آید و برحسب نظام دارنده آن روابط و مناسبات، صور خاص پیدا می‌کند.

اصلاً نسبت دادن خشونت به فلسفه کار صاحبنظران و متفکران نیست که بتوان به آن اهمیت داد، بلکه سخن ایدئولوژیکی است. من هم خواسته‌ام بگویم که این حرف‌ها فلسفی نیست؛ اما اختلاف با «رورتی» ربطی به خشونت ندارد، بلکه به مبادی پراگماتیسم باز می‌گردد.

*بخش دوم سؤال می‌ماند، تکلیف دین در این میان چیست؟ آیا می‌شود این حکم را به دین و خشونت‌های منتسب به آن تعمیم داد یا خیر؟‌

ـ دین و فلسفه با هم تفاوت دارند. دین پرستش و طاعت است و فلسفه بحث عقلی است. شریعت هم که ظاهر دین است، متضمن مجموعه‌ای از اعتقادات و دستورالعمل‌های زندگی است؛ بنابراین حکم فلسفه را به دین نمی‌توان تسری داد. هرچند فلسفه و دین در مواقعی به هم نزدیک شده‌اند و فیلسوفانی مثل فارابی، دین و فلسفه را یکی دانسته‌اند.

پیامبران(ع) مربیان بزرگ اقوام و در عین حال پیشوایان مهم‌ترین انقلاب‌های تاریخ‌اند؛ اما فیلسوفان فقط طراحی می‌کنند، پیامبران(ع) آموزگاران علم و عمل‌اند. فیلسوفان هم آموزگاران‌اند؛ اما تعلیم آنان، تعلیم قواعد زندگی نیست. ما در رفتار و گفتار از پیامبران(ع) پیروزی می‌کنیم.

«ولکم فی رسول‌الله اسوة حسنه» گویای این معنی است. پیامبران(ع) قانون‌‌گذارند و قانون چون باید اجرا شود، چه بسا که با خشونت ملازم باشد. کانت چنان از قانون می‌گفت که گویی بشر با آن عشق‌بازی می‌کند؛ اما اخلاف کانت نظر دیگری در مورد قانون داشتند.

هگل منشأ قانون را خشونت می‌دانست و مارکس و نیچه و فروید به انحاء متفاوت در قانون خشونت دیده‌اند؛ ولی ما معمولاً وقتی به قانون می‌اندیشیم، رعایت قانون و اجرای آن را با هم خلط می‌کنیم. قانون در مرحله اجرایی، ترحم و مهربانی ندارد و از این حیث میان قانون دین و قانون عرضی تفاوتی نیست. دین از آن حیث که دین است، قهر و خشونت ندارد؛ اما شریعت سرپیچی از اجرای احکام را بر نمی‌تابد.

تکرار می‌کنم، در تعالیم پیامبران(ع) خشونت وجود ندارد، بلکه در نظام زندگی و تنظیم مناسبات آدمیان است که خشونت بروز می‌کند؛ یعنی در عالم بشری همه چیز بر اساس مهر و محبت رخ نمی‌دهد و ما فرشته نیستیم، بلکه غضب و شهوت هم داریم.

تاریخ بشر، تاریخ صلح نیست. در تاریخ، جنگ پیش می‌آید. زمانی که کشور عراق به ما حمله کرد، ما ناگزیر دفاع کردیم. دفاع، جنگ است و جنگ،‌خشونت است؛ خشونتی شدید. آیا زمانی که از خود دفاع می‌کنند، طرفدار خشونت هستید؟ یا باید آن را از فلسفه خاصی در دوره جدید یا قدیم استنباط کرده باشند؟‌

در برابر تجاوز باید از خود دفاع کرد و این هیچ ربطی به فلسفه و دین ندارد. مسئله این است که ما درگیر زمین هستیم. اینجا بهشت نیست. ای کاش اینجا فقط مجال دوستی بود. اینجا هم مهر هست و هم کین. پیامبران(ع) و فیلسوفان مهر را برای مقابله با کین و خشونت تعلیم کرده‌اند؛ پس تکلیف دین به نظر من مشخص است؛ اما اگر اتهاماتی به اسلام از طرف اروپاییان نسبت داده می‌شود، اولاً این بحث امروز نیست. اروپا از زمان جنگ‌های صلیبی چین تصویری از اسلام داشته است.

سال‌ها پیش از این، یک اروپایی کتابی را در باب امام جعفر صادق(ع) که دین را حب و دوستی دانسته است، نوشته و روی جلد، عکس امام(ع) را با شمشیر چاپ کرده است. اینکه این تصویر از کجا به دست آمده، جای بحث دارد؛ اما در هر صورت مظهر تلقی اروپا از اسلام، به عنوان دین خشونت است. متأسفانه از ابتدای تاریخ اسلام گروه‌های خشنی هم بوده‌اند و هنوز هم هستند که با خشونت‌های خود دلایل و شواهدی برای مدعیان فراهم می‌آورند.

این راهم بگویم که وقتی از خشونت در دین می‌گویند، به دو خشونت قائل‌اند که یکی ریشه در دیگری دارد خشونت اول خشونت در احکام و قوانین است و خشونت دیگر در روح برتری‌جویی و قهر قرار دارد. نباید گذاشت که این دومی را به اسلام نسبت دهند.

* شما در کتابتان گفته‌اید که اسلام، دینی سیاسی است و ادیان دیگر به علت غیرسیاسی بودنشان از اتهام خشونت مبری هستند. آیا با این برداشت نمی‌توانیم بر مدعای منتقدان مهر تأیید بزنیم؟‌

ـ من نمی‌گویم، فقط اسلام دینی سیاسی است و ادیان دیگر سیاسی نیستند و اگر هم از نوشته من چنین برداشتی شود، اصلاحش می‌کنم. اسلام به این معنا سیاسی است که شریعت دارد و دینی که شریعت دارد، نمی‌تواند سیاست نداشته باشد.

شاید بتوان با این ملاحظه گفت که مسیحیت سیاسی نبوده است؛ اما آیا می‌توان پذیرفت کسی قصد دگرگونی جامعه را داشته باشد، اما سیاسی نباشد؟ مگر مسیحیت که به سیاست وارد شد، دست به خشونت نزد؟ مسیحیتی که تازه خودش هم در رأس حکومت قرار نگرفت، بلکه بین قدرت و جامعه‌اش میانجی شد، به خشونت‌هایی بس بزرگ دست زد.

خشونتی که مسیحیان در برابر مسلمانان و یهودیان اسپانیا به خرج دادند، در تاریخ کم نظیر است. امروز کشوری به نام اسرائیل وجود دارد که بزرگ‌ترین خشونت‌ها را مرتکب می‌شود. آیا یهود قبل از اینکه به حکومت برسد، خشونت می‌ورزید؟ آیا می‌توان گفت خشونت در دین یهودی رسوخ داشته و زمانی که یهودیان به سیاست وارد شدند، آن خشونت خود را عیان کرده است.

سیاست بدون خشونت کجا وجود دارد؟ هر دینی هم که به سیاست وارد شده، به خشونت مرتکب شده است و متأسفانه بسیاری از این خشونت‌ها انحراف از دین است.

شما خلفای بنی‌امیه و بنی‌عباس را ببینید. در ماجرای رقابت امین و مأمون پسران هارون‌الرشید «علی‌بن‌عیسی‌بن‌ماهان»، سر امین را برید و آن را برای برادرش مأمون فرستاد. قدرت با خودش قدری خشونت می‌آورد و این به تعالیم دین ربطی ندارد.

بحث دیگری که مایلم به آن بپردازید، رابطه نظر و عمل است. در اسلام و قرآن صفات رحمان و رحیم خداوند بسیار تکرار می‌شود یا یکی از القاب عیسی(ع) «بره خداوند» است؛ اما چه می‌شود اسلام در دست بنی‌امیه و بنی‌عباس به شمشیر و مسیحیت به قصاب تبدیل می‌شود؟ آیا نمی‌شود از اشکالات حوزه عمل نتیجه گرفت که شاید این زشتی‌ها و پلیدی‌ها در آموزش‌های نظری ریشه دارد؟

ـ پرسش قدری مبهم است اما به نظر من تاریخ غربی را می‌توان تاریخ جدایی نظر و عمل دانست. مطلب این است که وقتی نظر و علم نظری به وجود آمد، تقابل نظر و عمل هم ورود پیدا کرد؛ با وجود این، همواره کسانی در تاریخ بوده‌اند و هستند که نظر و عملشان یکی است. اینها بزرگانی هستند که در «احوال» به سر می‌برند. برای کسی که اهل احوال است، نظر و عمل یکی است؛ اما وضع عامه مردم به شکل دیگری است.

ما معمولاً چیزهایی یاد می‌گیریم که زاید و بر وجود ماست و با جان ما یگانه نمی‌شود. وقتی علم از احوال به اقوال بیاید، نظر و عمل از هم جدا می‌شود. ما معمولاً توقع داریم که به آنچه یاد می‌گیریم، عمل کنیم؛ ولی علم حصولی و به ویژه علم آموختنی از عمل جداست.

اگر کسی «حال» توحیدی داشته باشد، عملش هم توحیدی است؛ در صورتی که اگر صرف الفاظ شنیده و یاد گرفته باشد که خدا یکی است و.. معلوم نیست که عملش توحیدی باشد. این یعنی جدایی نظر و عمل؛ اما حقیقت جدایی نظر و عمل؛ اما حقیقت جدایی نظر و عمل را در تاریخ بهتر می‌توان درک کرد.

اکنون که زمان، زمان چیرگی علم حصولی است، ما می‌پنداریم که این علم را می‌توان در عمل متحقق کرد؛ ولی وقتی بستگی قلبی وجود ندارد و هرچه می‌آموزیم و می‌گوییم صرف الفاظ است،‌عمل هم به قلب ربطی پیدا نمی‌کند.

اگر قول به قلب برود، عمل هم عمل قلبی خواهد بود و جدایی‌ای بین قول و عمل وجود نخواهد داشت. جدایی نظر و عمل چیزی نیست که بخواهیم با دلایل آن را رد یا تأیید کنیم.

در سیر تاریخ قاعده این است که به مرور عقل جای قلب و عقل بسیط را می‌گیرد و سپس عادات چیره می‌شود. در چنین وضعی چه اشکالی دارد که چیزهای خوبی بگویند؛ اما عمل نکنند.

ما در زمانه جدایی نظر و عمل هستیم. دائم دعوی می‌کنند که این عمل از آن نظر نتیجه می‌شود. نظمی که اکنون جهان در آن قرار گرفته، به راه خود می‌رود؛ نه اینکه تابع نظر و حرف این و آن باشد. در این وضع آیا می‌توانیم، بگوییم که جهان بر طبق نظر کانت و دکارت می‌گردد؟

این نظم، نظم تکنیک است و خدا می‌داند تا کی دوام خواهد داشت؛ اما هرچه باشد، مسئولیت زشتی‌ها و زیبایی‌هایش با بیکن و کانت و دکارت نیست. جنگ‌ها و ساختن سلاح‌های کشتار جمعی را فیلسوفان بنیاد نکرده‌اند. اگر نسبت میان نظر و عمل به درستی درک نشود چه بسا که این گمان قوت بگیرد که با حرف می‌توان رفتار و کردار و زندگی مردمان را تغییر داد.

*در صحبت‌هایتان به تفاوت دین و فلسفه از حیث نسبتی که این دو با دستورالعمل زندگی دارند، اشاره کردید؛ اما کماکان این سؤال برای من وجود دارد که اگر دکتر داوری اردکانی می‌گوید، خشونت با فلسفه می‌تواند نسبت داشته باشد؛ در حالی که هیچ‌گاه این دو با هم رابطه مستقیم ندارند، آیا این گفته، ساری به دین هم هست یا نه؟

ـ همان‌طور که گفتم دین و فلسفه هیچ یک خشونت آموز نیستند و از این حیث به هم نزدیک‌اند؛ البته هر حکمی که درباره فلسفه‌ها داده می‌شود، به دین نباید تسری داده شود. میان فلسفه و خشونت نسبت عرضی است. این حکم در مورد دین هم صادق است. می‌دانید که وقتی خداوند آدم(ع) را آفرید و به فرشتگان امر کرد که او را سجده کنند. فرشتگان گفتند که این موجود خون‌ریز است و پاسخ شنیدند که می‌دانم؛ آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد.

فرشتگان تسلیم این نظر خطاپوش شدند؛ اما ابلیس نافرمانی کرد؛ پس آدمی از ابتدا در عین اینکه مظهر رحمانیت و رحیمیت بوده،‌ استعداد خشونت هم داشته است. مسئله خشونت ممولاً به صورت تصنعی طرح می‌شود و همه می‌خواهند آن را به مدعی و غیر، نسبت دهند و خود را از آن مبری کنند. گویی همه خود را متهم می‌دانند و می‌خواهند از خود دفاع کنند.

خشونت آورده هیچکس و هیچ‌گروهی نیست. خشونت‌گران حرفه‌ای هم نه اصل خشونت، بلکه شیوه‌های اعمال آن را تعلیم می‌کنند. ساده‌لوحی است که گمان کنیم، با این یا آن ایدئولوژی می‌توان جهان را مثلاً از نسبت دادن خشونت به دین و فلسفه یا هر مقصر فرضی و موهوم از این شر و بلا نجات داد؛ ولی می‌توان خواست و کوشید که دعوی و داعیه نجات حقیقت و معرفت با توسل به خشونت حق جلوه نکند که در این صورت حقیقت قربانی خشونت می‌شود.

می‌دانید که دین ظاهر و باطن دارد. اگر این دو با هم جمع شود مهر و معرفت ظهور بیشتر پیدا می‌کند؛ اما اگر ظاهر از باطن دور باشد و قشریت چیره پیدا کند، چه بسا که خشونت جای دوستی را بگیرد؛ اما دین جمع ظاهر و باطن است.

ظاهر بی‌باطن و باطن بی‌ظاهر اصلاً معنی ندارد؛ چه برسد به اینکه نام دین به آنها اطلاق شود.

دین با جمع ظاهر و باطن تحقق می‌یابد و البته در تحقق به خشونت نیاز ندارد و دست توسل به سوی خشونت بیرون دراز می‌‌کند؛ پس نگران نباشید که کسانی خشونت را به دین نسبت می‌دهند. آنها اگر در صدد آشنایی با دین و درک ماهیت خشونت برآیند، شاید از گفته خود منصرف شوند.

*شما در ضمن صحبت قبل از مصاحبه به نسبت انقلاب و عاشورا اشاره داشتید. یک سؤال مرتبط: ادبیات لیبرال، ادبیات چیره فلسفه سیاسی زمان ماست که یکی از شاخص‌های آن مرگ انقلاب‌هاست. با این توصیف عاشورا در این زمان به چه کار می‌آید؟

ـ عاشورا روز آشکارگی عظمت انسان و آزادگی اوست. اما شما معتقدید، آزادی امروزین که برگرفته از آزادی پس از قرن هجده است، مفهوم جدیدی است.

بله؛ ولی آزادی به معنای آزادگی مفهومی کهن است. آزادگی صفت خاص آدمیان در همه زمان‌هاست و حال آنکه آزادی به عصر جدید تعلق دارد.

*به عنوان آخرین سؤال: می‌خواهم بدانم امام حسین(ع) برای فیلسوفی چون رضا داوری اردکانی چه بهره‌ای دارد؟

ـ بهره به زندگی عادی تعلق دارد. وقتی در برابر عظمت قرار می‌گیریم، سودای سود و زیان از میان برمی‌خیزد. شما یک بار از نسبت علم و عمل پرسیدید. در کربلا علم و عمل یکی شد و حقیقت و خیر و جمال یک‌جا جلوه کردند و شاهدش اینکه بانوی کربلام« ما رأیت الاجمیلا»‌ گفت.

برای من که سرم در کتاب و درس و فلسفه است و قدری هم به سیاست نزدیک شده‌ام، مسئله این است که کار امام حسین(ع) نجات تاریخ است و نجات تاریخ به همه ما مربوط می‌شود.

وقتی زمان و تاریخ به تباهی و تبهکاری می‌افتد، باید تاریخ را نجات داد. در این اوقات کسانی پیدا می‌شوند که رشته‌ای را که در حال گسیختن است، نگاه می‌دارند. امام حسین(ع) منجی تاریخ اسلام است؛ به این دلیل نه فقط یک مسلمان شیعه، بلکه هیچکس نمی‌تواند نسبت به عاشورا بی‌تفاوت باشد و آن را ندیده بگیرد؛ اما برای اینکه اشاره‌ای به بهره و بهره‌مندی هم کرده باشیم، می‌گویم که اگر کسی عظمت عاشورا را درک کند، از برکات آن نیز بهره‌مند می‌شود.



:: بازدید از این مطلب : 62
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهار شنبه 22 آذر 1391 | نظرات ()
نوشته شده توسط : علی



:: بازدید از این مطلب : 57
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : دو شنبه 20 آذر 1391 | نظرات ()
نوشته شده توسط : علی
 
 
 
 

راحتیآیت‌الله تهرانی می‌گوید: اگر در دنیا برای تأمین راحتی آخرتت تلاش کردی، در دنیا هم تا حدی راحتی نصیب تو می‏شود، ولی اگر به خاطر راحتی دنیا اینجا دویدی، بدان که به راحتی‏ نمی‏رسی. اشتباه در همین است!

به گزارش فارس، آیت‌الله مجتبی تهرانی از اساتید اخلاق تهران است که جلسات اخلاق وی اخیراً به دلیل کهولت سن و بیماری تعطیل شده است.
به مناسبت سالروز شهادت امام زین‌العابدین(ع)، شرح حدیثی از آن حضرت توسط آیت‌الله تهرانی منتشر می‌شود.
روی عن علی بن الحسین علیه السلام قال:
مَنْ طَلَبَ الْغِنَى وَ الْاَمْوَالَ وَ السَّعَةَ فِی الدُّنْیَا فَإِنَّمَا یَطْلُبُ ذَلِکَ لِلرَّاحَةِ وَ الرَّاحَةُ لَمْ تُخْلَقْ فِی الدُّنْیَا وَ لَا لِاَهْلِ الدُّنْیَا إِنَّمَا خُلِقَتِ الرَّاحَةُ فِی الْجَنَّةِ وَ لِاَهْلِ الْجَنَّةِ. (بحارالانوار، جلد 70، ص 92)
در روایتی از زین‏العابدین علیه‌السلام منقول است که حضرت درباره کسانی که دنبال ثروت، مال اندوزی و گشایش در امور مادی زندگی هستند، فرمودند، «مَنْ طَلَبَ الْغِنَى وَ الْاَمْوَالَ وَ السَّعَةَ فِی الدُّنْیَا»، کسانی‏ که در دنیا به دنبال مال اندوزی و تکثیر اموال و مسئله گشایش در امور مالی زندگی‏شان هستند، این‏ها دنبال چه هستند؟ دنبال راحتی هستند، «فَإِنَّمَا یَطْلُبُ ذَلِکَ لِلرَّاحَةِ»، خیال می‏کنند هر چه ثروتشان بیشتر و زندگی‏شان وسیع‏تر شود، راحتی‌شان بیشتر تأمین می‏شود.
بعد حضرت می‌فرماید: در حالی که اشتباه می‏کنند، «فَإِنَّمَا یَطْلُبُ ذَلِکَ لِلرَّاحَة»،ِ امّا «وَ الرَّاحَةُ لَمْ تُخْلَقْ فِی الدُّنْیَا وَ لَا لِاَهْلِ الدُّنْیَا»، حضرت می‏فرمایند: در دنیا، برای اهل دنیا راحتی خلق نشده است. این جمله ظرافتی دارد، حضرت می‏فرمایند: برای اهل دنیا راحتی خلق نشده، این روایت را خوب دقت کنید، روایت ظریفی است.
«وَ الرَّاحَةُ لَمْ تُخْلَقْ فِی الدُّنْیَا وَ لَا لِاَهْلِ الدُّنْیَا إِنَّمَا خُلِقَتِ»، این است و جز این نیست که «خُلِقَتِ الرَّاحَةُ فِی الْجَنَّةِ وَ لِاَهْلِ الْجَنَّةِ»، راحتی در بهشت و برای اهل بهشت خلق شده است. این تعبیر حضرت، اشاره به این معنا است: این‏ را بدانید! کسانی که برای راحتی در دنیا به دنبال دنیا هستند، به راحتی در دنیا نمی‏رسند. اما کسانی که در دنیا برای راحتی در دنیا نمی‏دوند بلکه برای راحتی آخرت می‏دوند‏، چه بسا این‏ها در دنیا هم به راحتی می‏رسند. ظرافت‏های این روایت، خیلی زیباست.
در روایتی دیگر که گویای همین مطلب است از امیرالمؤمنین علیه‏السلام منقول است که حضرت فرمودند: «ثَمَرَةُ الزُّهدِ الرَّاحَةُ». میوه عدم تعلّق به امور مادی، میوه دنبال دنیا ندویدن و به آن دل نبستن، این است که در همین دنیا برایشان راحتی می‏آورد. پس این را بدان! اگر در دنیا برای تأمین راحتی آخرتت تلاش کردی، در دنیا هم تا حدی راحتی نصیب تو می‏شود، ولی اگر به خاطر راحتی دنیا اینجا دویدی، بدان که به این راحتی‏ات نمی‏رسی. اشتباه در همین است.
از این رو در روایات آمده است که راحتی در بهشت و برای اهل بهشت است. بنابراین آن‏هایی که در دنیا اهل بهشت هستند و برای راحتی در بهشت می‏دوند‏، این‏ها هم در بهشت و هم در اینجا به راحتی می‏رسند و آن‏هایی که برای آخرت تلاش می‏کنند، در دنیا هم راحت‏تر از کسانی هستند که به دنبال راحتی در دنیا هستند. البته من چند روایت در ذهنم هست که نمی‏خواهم بخوانم. در روایت دیگری از علی علیه‏السلام هست که حتی بر اثر زهد به راحتی عظمی در همین دنیا می‏رسد و روحش راحت می‌شود.


:: بازدید از این مطلب : 68
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : دو شنبه 20 آذر 1391 | نظرات ()
نوشته شده توسط : علی
 
 
 

هايشبكه دولتي انگليس با نقض دروغ پراكني هاي ممتد خود اعتراف كرد رويكرد به مذهب در ايران رو به فزوني است و بنابراين اپوزيسيون و جريان هاي سكولار بايد از درگيري علني با مذهب پرهيز كنند.


هامون به نقل از کیهان: گروه هاي ضد انقلاب با هدايت شبكه هايي نظير بي بي سي، در فتنه و آشوب سال 88 نقاب از چهره برداشته و علناً به هتاكي عليه مقدسات اسلامي پرداختند.
اما بي بي سي اكنون در تحليلي با اشاره به استقبال بي نظير مردم شهرهاي مختلف ايران از ضريح مطهر حضرت امام حسين عليه السلام مي نويسد: بهانه نگارش اين تحليل، نه فقط مشاركت بخش هاي مهمي از جامعه ايران در آيين هاي عزاداري دهه نخست محرم و عاشورا كه همچنين حضور معنادار و تأمل برانگيز درصد قابل توجهي از شهروندان ايران در شهرهاي مختلف و در مراسم استقبال از «ضريح امام حسين» در مسير انتقال آن به كربلاست. گزارش هاي تصويري و خبري كه خبرگزاري هاي مختلف داخل ايران از اين رخداد (استقبال از ضريح در مسير) منتشر كرده اند، بسيار قابل تأمل و نشان دهنده واقعيت هايي غيرقابل انكار در كشور است. اين همان نكته اي است كه نگارنده مايل است توجه مخاطبان سكولار خود، به ويژه كنشگران سياسي عرفي را به آن جلب كند.
تحليلگر بي بي سي مي افزايد: بركنار از نسبت لايه هاي اجتماعي با حكومت ديني مستقر در ايران، و نيز مستقل از حاكميت اقتدارگرايان، شواهد مهمي از تداوم رويكردهاي مذهبي و زندگي مبتني بر نقطه عزيمت هاي ديني در بخش مهمي از جامعه ايران وجود دارد. برخي نظرسنجي هاي معتبر كه در سال هاي گذشته در كشور انجام شد (از جمله دو پيمايش ارزش ها و نگرش هاي ايرانيان) چنين مدعايي را تأييد مي كنند. بنابراين كنشگران سكولار ناگزير به مواجهه واقع بينانه و مدبرانه با اين واقعيت اجتماعي در ايران هستند.
شبكه دولتي انگليس تأكيد كرد: اگر اين وضع به دقت چنان كه هست، مورد ارزيابي قرار نگيرد، خط مشي گذاري و طراحي راهبرد سياسي مي تواند با نواقص و اختلال هاي جدي توام شود و در مسير اجرا و تحقق، كاميابي كمتر و كمتر شود. به تعبيري، در برآورد «نقاط قوت و ضعف، و تهديدها و فرصت ها» به قصد سياست گذاري استراتژيك، بي توجهي به باورهاي مذهبي جامعه، و علائق ديني لايه هاي اجتماعي گوناگون، و نيز منابع و مراجع بازتوليد و تهييج و مديريت اين اعتقادات، مي تواند نيل به چشم اندازهاي مطلوب و مورد نظر را به شدت متأثر، و حتي منتفي سازد.
بي بي سي خواستار توجه گروهك هاي ضد انقلاب به «حساسيت ها و درك تعصب ها و رعايت حوزه هاي مقدس باورهاي مذهبي اقشار متدين» شد و افزود: بي توجهي به اين عرصه ها و مفاهيم، مي تواند آسيب هاي معنادار و هزينه هاي سنگين براي نيروهاي سكولار در برداشته باشد. اين، نكته اي است كه متأسفانه از سوي برخي كنشگران سياسي سكولار و فعالان رسانه اي عرفي ناديده گرفته مي شود، و همزمان موجب ريزش بخش هايي از حاميان و همراهان جنبش تغييرخواهي مي گردد. رويكردهاي مذهبي در ايران ضعيف نشده يا به حاشيه نرفته است.



:: بازدید از این مطلب : 60
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : دو شنبه 20 آذر 1391 | نظرات ()
نوشته شده توسط : علی
 
 
علامه طهرانی بیان می کند: قرائت و تلاوت و ممارست و مزاولت بر أدعیه صحیفه سجادیّه در میان علماء امرى معلوم بوده به طورى که ملازم بودن با صحیفه را همانند قرآن عظیم، و حفظ أدعیه آنرا همانند حفظ سور و آیات کتاب الهى از فرائض و واجبات خود مى‏شمرده‏اند.

خبرگزاری مهر:

مرحوم علامه سید محمد حسین حسینی طهرانی در مجلد پانزدهم از کتاب شریف امام شناسى بحث مستوفایی را در مورد صحیفه سجادیه بیان می کنند که بخشی از آن تقدیم خوانندگان می شود. ایشان در آن مقال می نویسد: بارى چون اینک سخن ما در پیرامون کتاب عظیم صحیفه الهیّه کامله سجّادیّه است که از انشاء و املاء امام همام حضرت سیّدالعابدین و زین السّاجدین على بن الحسین بن على ّبن أبى طالب- علیهم أفضلا لصَّلوة و أتَمّا لتّحیّة والإکرام- است، این حقیر فقیر در بدو مطلب هیچ حدّ و رَسْم و تعریفى را که تا به حال از زمان خود آنحضرت سروده‏اند و سر داده‏اند و علماء و ادباء و شعراء و مورّخین و مفسّرین و حکماى عالیمقدار و عرفاء ذوى العزّة و الاعتبار گفته‏اند و مى‏گویند، بهتر و ارزشمندتر از همین چند فقره دعائى که آنحضرت در روز عرفه به درگاه حضرت ذو الجلال از روى ابتهال انشاء نموده‏اند ندیدم که بیاورم...

ایشان پس از بیان فقراتی از دعای چهل و هفتم صحیفه کامله سجادیه، اشاره به مضامین بلند آن نموده بیان می کند: [در این دعا] ملاحظه مى‏شود که آنحضرت چگونه از حقیقت امامت و خلافت پرده برداشته و موقعیّت آن را و وظیفه امَّت را نسبت به آن و لزوم امام زمان را صریحاً بیان نموده اند! و ما مى‏توانیم تمام مضامین ادعیه و زیاراتى را که أئمّه ذکر نموده‏اند و أبواب توحید و ولایت را که مفصّلًا در اخبار آورده شده است از همین چند فقره کوتاه و مختصر استنتاج و استخراج و استنباط نمائیم...

اهمیت صحیفه کامله سجادیه‏

علامه طهرانی با اشاره به دعای صحیفه سجادیه می افزاید: این است نمونه‏اى از صحیفه کامله سجّادیّه که أُولوا الالباب را غرق تحیّر نموده و زیرکان عالم را به تفکّر واداشته و حکیمان اندیشمندان را به دنبال خود کشیده، و عالمان ذى درایت را به قبول واداشته، و عارفان روشن ضمیر را به خضوع و خشوع در برابر این مکتب به زانو درآورده است.

تا جائى که مى‏بینیم: آن مرد جلیل و حکیم و متألّه و فقیه خبیر و شاعر مُفْلِق و أدیب قدرتمند و جامع جمیع کمالات حسنه: آیت ربّانى مرحوم سیّد علیخان کبیر مدنى شیرازى- تغمّده الله برضوانه- چنان شرح عظیمى بر آن مى‏نگارد که نیاز ارباب فضل و دانش را بدان صحیفه مبرهن مى‏دارد و بدون آن شرح گوئى حقّ صحیفه ادا نشده و به عالم ادب و عرفان بروزى نداشته است. و یا محقّقینى همچون ملّا محمد محسن فیض کاشانى بر آن تعلیقه دارد، و شیخ بهاء الدین عامِلى و سیّد محمّد باقر داماد معروف به میرداماد شروح مُمَتّع و مفیدى بر آن نگاشته‏اند غیر از شروحى که اخیراً افرادى همچون آیت الله مدرّسى چهاردهى، و تعلیقه‏اى به نام آیت الله میرزا ابو الحسن شعرانى بر آن نوشته‏اند.

سخن طنطاوى جوهرى درباره صحیفه‏

ایشان در ادامه چنین حکایت می کند: آیت الله أبو المعالى سیّد شهاب الدّین مرعشى نجفى- رضوان الله علیه- مى‏گوید: من نسخه‏اى از صحیفه شریفه را در سنه 1353 براى مطالعه علّامه معاصر شیخ جوهرى طنطاوى صاحب تفسیر معروف مفتى اسکندریّه فرستادم. از قاهره خبروصول صحیفه را براى من نوشت و در برابر این هدیه گرانقدر از من سپاسگزارى نمود، و در تمجید و تحمید از این نسخه سخن بسیار گفت تا آنکه گفت: وَ مِن الشِّقاءِ أنَّا إلى الآنِ لَمْ نَقِفْ عَلَى هَذا الأثَرِ الْقَیِّم الخالِدِ مِنْ موارِیثِ النُّبُوَّةِ و أهلِ البیتِ. وَ إنِّى کَلَّما تَأمَّلْتُهَا رَأیْتُها فَوقَ کلامِ المَخلُوقِ وَ دُونَ کَلَامِ الْخَالِق- الى آخر ما قال.


«و از نگون بختى و محرومیّت ماست که ما تا الآن بر این اثر استوار جاویدان، از مواریث نبوّت و اهل بیت واقف نگشته‏ایم! و حقّاً و حقیقةً من هر قدر در آن تأمّل و تفکّر نموده‏ام آن را ما فوق کلام مخلوق و مادون کلام خالق یافته‏ام»- تا آخرگفتارش.

و بقیه گفتار علّامه جوهرى طنطاوى این است که: از ایشان سؤال مى‏کند که آیا تاکنون کسى از علماء اسلام شرحى بر آن نوشته است؟! و آیة الله مرعشى در پاسخ نامه او شارحینى را که مى‏دانستند نام مى‏برند و کتاب «ریاض السّالکین» تألیف سید علیخان را به ایشان تقدیم مى‏دارند، و معظّم له در جواب مى‏نویسد که: من مصمّم و آماده‏ام که بر این صحیفه گرامى شرحى بنویسم.

گفتار سید علیخان مدنى کبیر شارح صحیفه‏

علامه طهرانی نام بردن از محقّق علیم و حکیم خبیر سیّد علیخان کبیر (شارح صحیفه سجادیه)(سید علیخان مدنى شیرازى از اعلام علماء تشیّع و مفاخر شیعه است و کمتر کسى به جامعیّت وى یافت مى‏شود. وى ازنوادگان حضرت سید محمّد پسر حضرت زیدشهید مى‏باشد. ترجمه احوال او در بسیارى از کتب آمده است.) ترجمه گفتار وی در کتاب «ریاض السالکین» در معرفی صحیفه کامله سجادیه را چنین می آورد: «بدانکه: تحقیقاً بر این صحیفه شریفه اثر بارزى است از علم إلهى، و در آن رائحه و بوى عطرى است از کلام نبوى. و چگونه این طور نباشد در حالى که آن شعله‏اى است از نور مشکاة رسالت و وزش هواى عطرآگینى است از بوى جان پرور باغهاى امامت تا به جائى که بعضى از عارفان درباره آن گفته‏اند: صحیفه سجّادیّه در همان مجراى الهامات و وحیهاى آسمانى، و در همان منهج و مسیر صحیفه‏هائى است که به صورت لوح از عرش حضرت بارى نازل مى‏شده است، به جهت آنکه مطالبى که در آن مندرج مى‏باشد مشتمل است بر أنوار حقایق معرفت، و میوه‏هاى شیرین باغها و بستانهاى حکمت. و علماء أخیار، و صرّافان و ناقدان‏قُدَما از پیشینیانِ اهل صلاح به آن لقب زبور آل محمّد داده و انجیل اهل بیت مى‏گفته‏اند.

شیخ جلیل و بزرگوار محمّد بن على بن شهرآشوب در «معالم العلماء» در ترجمه احوال متوکّل بن عُمَیر ذکر کرده است که: وى دعاى صحیفه را که ملقَّب به زبور آل محمّد است، از یحیى بن زید بن على علیه السّلام روایت نموده است.

و امّا بلاغت بیان و برترى گفتار صحیفه به حدّى است که: سخنوران ساحر و فصیحان و ادیبان سحرانگیز باید در برابر آن به سجده درآیند، و سران و سروران دانشمند از آوردن مثل آن به عجز و ناتوانى معترفند و اقرار نمایند که: نبوّت غیر از کهانت مى‏باشد؛ و حقّ و باطل در یک مرتبه و یکسان نمى‏باشند. و کسى که بخواهد در اطراف و جوانب آسمان بلند و درخشان آن گردشى کند و چرخى بزند با فکر ظلمانى و اندیشه تاریک خود که داخل در کسوف جهل و خسوف نادانى فرو رفته است، با تیرهاى خِذلان و سهام نکبت و سرافکندگى روبرو شده، ستارگان نورانى و متحرّک آسمان علم و شِهاب ثاقِب درایت و معرفتْ او را با تیر هلاکت هدف گرفته، محو و نابود مى‏گردانند.

ابن شهرآشوب در کتاب «مناقب آل أبى طالب» حکایت نموده است که: چون نزد بعضى بلغاء بصره سخن از صحیفه کامله به میان آمد، گفت: اینک بگیرید از من که من مثل آن را براى شما املاء و انشاء مى‏کنم. وى قلم را به دست گرفت و سرش را پائین آورد که بنویسد؛ دیگر نتوانست سرش را بلند کند تا اینکه بمرد. و به جان خودم قسم، او در گفتارش افراط نمود و از حقّ بدور افتاد پس سخط إلهى به وى رسید.»

علامه طهرانی از محدِّث قمّى نقل کرده است که به صحیفه لقب انجیل اهل بیت و زبور آل محمّد را داده‏اند و به آن اخْتُ الْقُرْآن گفته مى‏شود و ایشان از  سیّد محمّد بن على بن حیدر موسوى در کتاب «تَنْبیه و سَنِ الْعَیْن» آورده که زیدیّه و امامیّه آن را از رجالشان روایت نموده‏اند.

علامه طهرانی سپس از معالم العلماء نقل می کند که اوّلین کسى که تصنیف نمود در اسلام، أمیر المؤمنین علیه السّلام بود که کتاب الله جلّ جلاله را جمع نمود، پس از وى سلمان فارسى رضى الله عنه، وسپس ابوذرّ غفارى رحمه الله بعداً أصْبَغ بن نُبَاتَه، و پس از او عبید الله بن أبى رافع، و سپس «صحیفه کامله» از زین العابدین علیه السّلام بوده است.

لزوم انس با صحیفه سجادیه

این استاد وارسته در لزوم انس با صحیفه سجادیه و کتب معصومین علیهم السلام خاطرنشان می کند: بارى قرائت و تلاوت و ممارست و مزاولت بر أدعیه کامله صحیفه سجّادیّه در میان علماء اعلام و سابقین که علم را با عمل و تخشّع و ابتهال و تجنّب از هواى نفس امّاره توأم نموده بودند، امرى معلوم و معروف بوده است؛ و در میان حکماء وفلاسفه ذوى مقدار و عرفاء عالیمقام اسلام امرى ضرورى و لازم به شمار مى‏آمده است به طورى که ملازم بودن با صحیفه را همانند قرآن عظیم، و حفظ أدعیه آن را همانند حفظ سور و آیات کتاب إلهى از فرائض و واجبات خود مى‏شمرده‏اند؛ و اکتفا به خواندن دعاهاى سطحى و روزمرّه طبق عادت نمى‏نمودند؛ و أدعیه مولانا أمیر المؤمنی(ع) را که داراى صبغه خاصّى از توحید و عظمت و ابّهت بوده است چنانکه از صحیفه سماهیجى، و صحیفه ثانیه نورى پیداست، شعار و دِثار خود کرده بودند و با خواندن و مداومت بر صحیفه سجادیه، راه راز و نیاز و ابتهال را به درون خود کشانده، و سَر و سِرِّى با حضرت ربّ ودود پیدا مى‏نموده‏اند؛ و زنگار نفس امّاره و خبیثه و متوجّه به عالم کثرت و تعیّنات اعتباریّه را با آن مى‏زدوده‏اند و بالأخره مردمى روشن ضمیر و پاکدل و دور از هواى نفس و یا عارى از آن بار مى‏آمده‏اند. و چنین افرادى از أعلام علماء بالله و حکماء و عرفاء ستوده و وارسته و از نفس برون جسته و به خدا پیوسته، نه تنها خودشان را منوَّر مى‏کرده‏اند، بلکه تا شعاع وسیعى عالم بشریّت را به طهارت و نزاهت و قداست سوق مى‏داده‏اند.

خواب مجلسى اوّل (ره) درباره صحیفه‏

ایشان چنین ادامه می دهد: در اینجا به نظر رسید حکایتى از جدِّ أعلاى مادر پدرى خود: محدّث عظیم، و سالک وارسته، و اخلاقى کبیر مرحوم مجلسى اوَّل- رضوان الله علیه- آورده شود، تا جانها از آن سبک و منهاج معطّر گردد؛ و با مزاولت و تدبّر و تفکّر در صحیفه امام السّاجدین قبل از نزول در گور، به فکر خودشان بیفتند، و در فکر علاج و چاره‏اى برآیند! و گرنه سوگند به خدا و مقام عزّت و جلال او که با این درسهاى متعارف و معمول حوزوى بدون بررسى و محاسبه نفس و طىّ طریق و منهاج اولیاى راستین که صحیفه سجّادیّه را نصب العین قرار داده و با آن روح خود را صیقل و جلا زده‏اند، کار از پیش نمى‏رود و نه خود و نه دیگران تمتّع و بهره‏اى نخواهند یافت.

ایشان حکایت را طبق عین نوشته مرحوم آیت الله آقا میرزا محمّد على مدرسى چهاردهى رشتى در مقدّمه شرح صحیفه خود نقل مى‏کند که: مرحوم مجلسى مى‏فرماید که: در أوائل سنّ خود مایل بودم که نماز شب بخوانم، لکن قضاء بر ذمّه من بود، به واسطه آن احتیاط مى‏کردم. خدمت شیخ بهائى [استاد خود] عرض نمودم، فرمودند: وقت سحر نماز قضاء بخوان سیزده رکعت. لکن در نفسم چیزى بود که نافله خصوصیّت دارد. فریضه چیز دیگرى است.

شبى از شبها بالاى سطح خانه خود بین نوم و یقظه بودم، حضرت قبلة البَرِیَّة امام المسلمین حجّة الله على العالمین [حجت ابن الحسن] عجّل اللهُ فَرَجَه و سَهَّلَ مَخْرَجَه را دیدم در بازار خربزه فروشان اصفهان در جنب مسجد جامع.با کمال شوق و شعف خدمت سراسر شرافت آن بزرگوار عالیمقدار- علیه الصّلوةو السّلام- رسیدم، و از مسائلى سؤال نمودم که از جمله آن مسائل خواندن نماز شب بود که سؤال نمودم فرمودند: بخوان! بعد عرض نمودم: یابن رسول الله(ص) همیشه دستم به شما نمى‏رسد! کتابى به من بدهید که بر آن عمل نمایم! فرمودند: برو از آقا محمّد تَاجَا کتاب بگیر! گویا من مى‏شناختم او را.

رفتم و کتاب را از او گرفتم، و مشغول به خواندن آن بودم و مى‏گریستم. یک دفعه از خواب بیدار شدم، دیدم در بالاى سطح خانه خود هستم. کمال حُزن و غُصّه بر من روى داد. در ذهنم گذشت که: محمّد تَاجَا همان شیخ بهائى اس. و تاج هم از بابت ریاست شریعت است، چون صبح شد وضو گرفتم و نماز صبح خواندم. خدمت ایشان رفتم. دیدم شیخ در مَدْرَس خود با سیّد ذوالفقار علىّ جُرْفَادِقانى (گلپایگانى) مشغول به مقابله صحیفه است.بعد از فراغ از مقابله، کیفیّت حال را عرض نمودم.

فرمودند: انشاء الله به آن مطلبى که قصد دارید خواهید رسید .از اینکه مرا متّهم به بعضى از چیزها مى‏دانست [آخوند ملّا محمّد تقى مجلسى متّهم به تصوّف بود. (منه) این تعلیقه از مرحوم شارح مدرّسى مى‏باشد.] خوشم نیامد از این تعبیر.

آنگه محلّى که حضرت- علیه الصّلوة و السّلام- را در آنجا دیدم بود، از باب شوق خود را بدانجا رسانیدم؛ در آنجا ملاقات نمودم آقا حسن تَاجَا را که مى‏شناختم. مرا که دید گفت: مُلَّا محمّد تقى! من از دست طلبه‏ها در تنگ هستم. کتاب از من مى‏گیرند پس نمى‏دهند. بیا برویم در خانه بعضى از کتب که موقوفه مرحوم آقا قدیر هست، به تو بدهم!مرا برد. در آنجا بر دَر اطاق، در را باز نمود، گفت: هر کتابى که مى‏خواهى بردار.

دست زدم و کتابى برداشتم. نظر نمودم دیدم کتابى است که حضرت حجّة الله روحى فداه دیشب به من مرحمت فرموده بودند. دیدم که صحیفه سجّادیّه است مشغول شدم به گریه و برخاستم. گفت: دیگر بردار! گفتم: همین کتاب کفایت مى‏کند. پس شروع نمودم در تصحیح و مقابله و تعلیم مردم. و چنان شد که از برکت کتاب مذکور، غالب اهل اصفهان مستجاب الدَّعوة شدند. مرحوم مغفور مجلسى ثانى مى‏فرماید: که چهل سال در صدد ترویج صحیفه شد. و انتشار این کتاب به واسطه آن مرحوم شد که الآن خانه‏اى نیست که صحیفه در آن نباشد.

 

تواتر صحیفه کامله سجّادیّه‏

علامه طهرانی تاکید می کند: صحیفه کامله سجّادیّه از متواترات مى‏باشد؛ و مانند نسبت کتاب «کافى» به کلینى، و «تهذیب» به شیخ طوسى، که از متواترات است و در آن محلّ شبهه و تردید نیست، نسبت این صحیفه الهیّه به حضرت امام سیّد السّاجدین زین العابدین على بن الحسین بن على بن أبى طالب- علیهم أفضل الصّلوة و أکمل التّحیّه و السّلام- چنین است.

علماء أعلام و محدّثین عظام ما از زمان حضرت باقر علیه السّلام تا به حال آن را یداً بِیَدٍ و لساناً عن لسانٍ و کتابةً عن کتابٍ روایت نموده‏اند؛ و در هر دوره و زمان تواتر داشته است، و همان طور که خواهیم دید نسبت جهالت یا ضعف به بعضى از راویان آن که در مفتتح صحیفه مکتوبه و مطبوعه‏هاى فعلى وارد است أبداً ضررى بدان نمى‏رساند. چرا که این سند مانند ضَمّ الحَجَر على جنب الانسان است که بدون آن هم انسانیّتش کامل، و با وجود آن هم چیزى بر آن افزوده نمى‏گردد. جائى که أدعیه صحیفه از زمان معصوم تا به حال به تواتر متّصل و منسجم بوده باشد، لو فرض که این سند هم در میان نبود، نبود.



:: بازدید از این مطلب : 62
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : دو شنبه 20 آذر 1391 | نظرات ()
نوشته شده توسط : علی
 

مدیر حوزه های علمیه کشور گفت: شعار عالمان دین همان شعار حسین بن علی (ع) است.
به گزارش خبرنگار باشگاه خبرنگاران قم ، حجت الاسلام والمسلمین حسینی بوشهری در مراسم سومین سالگرد ارتحال آیت‌الله العظمی علی صافی گلپایگانی با بیان این‌که بیش از 80 آیه در قرآن کریم درباره شأن و منزلت علم و عالم وارد شده است، افزود: کمتر دینی را سراغ داریم که همچون دین مبین اسلام در خصوص عالمان دین این قدر سفارش کرده و جایگاه رفیع آنان را متذکر شده باشد.

وی با اشاره به ویژگی‌های علمی و اخلاقی و مبارزاتی مرحوم آیت‌الله‌العظمی علی صافی‌(ره) ابراز داشت: امروز ما مفتخریم که در یک مملکت شیعی، علوی و فاطمی زندگی می کنیم که رهبری آن را یک عالم بزرگ دینی همچون حضرت آیت‌الله‌ خامنه‌ای برعهده دارد.

وی با قدردانی از حضور گسترده و باشکوه مردم درسومین سالگرد ارتحال آیت‌الله‌العظمی علی صافی‌(ره) بیان داشت: شعار عالمان دین، شعار حسین‌بن‌علی‌(ع) است.

حجت الاسلام والمسلمین حسینی بوشهری با بیان اینکه تکریم علم و عالم در پیشگاه خداوند ارزش و جایگاه خاصی دارد و امروز مردم باید رابطه خود را با بزرگان دین و مراجع تقلید بیشتر کنند خاطر نشان کرد : سعادت دنیا و آخرت در گروه رابطه مردم با علما و بزرگان دین است.

وی تاکید کرد : امروز مراجع تقلید و علما نسبت به دین حساسیت دارند و تا انحرافی ببینند، بیانیه و هشدار می دهند و مردم را آگاه می کنندو هرگز نمی‌پذیرند و نخواهند گذاشت انحرافی در دین ایجاد شود./


:: بازدید از این مطلب : 60
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 18 آذر 1391 | نظرات ()
نوشته شده توسط : علی



:: بازدید از این مطلب : 68
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 18 آذر 1391 | نظرات ()
نوشته شده توسط : علی
 
 

«شیخ جعفر مجتهدی» وقتی در میانه‌های عمرش کسی پیدا شد که حاضر بود علم کیمیای خود را به وی ارزانی دارد آن را گرفت و به آب انداخت.

خبرگزاری فارس: «کیمیایی» که امام حسین(ع) به شیخ جعفر مجتهدی داد
  •  
  •  
  •  

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه فارس، حاج میرزا اسماعیل دولابی از عارفان و سالکان وارسته طریق الهی در کتاب «طوبای کربلا» مطلبی را درباره «امام حسین(ع) شیرابه فیوضات هستی» از مرحوم شیخ جعفر آقا مجتهدی ذکر کرده است که مشروح آن برای دوست‌داران این امام همام علیه‌السلام ذکر می‌شود.

مرحوم شیخ جعفر آقا مجتهدی که در عشق به ساحت مقدس امام عدالت باوران حضرت حسین بن علی (ع) زبانزد بود، وقتی در میانه‌های عمرش کسی پیدا شد که حاضر بود علم کیمیای خود را به وی ارزانی دارد آن را گرفت و به آب انداخت؛ چون کیمیایی برای او کیمیا بود که نشانی از محبت اهل بیت (ع) در آن وجود داشته باشد.

او می‌گوید: کیمیا را در آب انداختم و رو به سوی گنبد حضرت سیدالشهدا (ع) عرض کردم: کیمیا درد مرا دوا نمی‌کند. جعفر، کیمیای محبت شما اهل بیت را می‌خواهد!

آری! آن را گرفته و به آب می‌اندازد تا دیگر بار نشان دهد که از کرده خویش در روزگار جوانی پشیمان نیست و اگر هزار بار هم به کیمیا برسد باز کیمیای حب اهل بیت را انتخاب خواهد کرد.

نقل شده است که این واقعه یکی از امتحانات سلوکی ایشان بوده و بعد که سربلند از آن بیرون آمد، مورد تفضلات خاصه حضرت قرار گرفت.

طبق رؤیایی که از علامه فقید محمدتقی جعفری نقل می‌شود، امام حسین (ع) شیر و شیرابه فیوضات هستی است. یکی از نزدیکان استاد هنگام تشرف به بیت‌الله الحرام نیت می‌کند طوافی نیز به نیابت از ایشان به جا بیاورد. او این کار را انجام می‌دهد و ثوابش را به روح استاد هدیه می‌کند، آن‌گاه به محل اقامت خود رفته، استاد را در خواب می‌بیند. علامه در عالم رؤیا به او می‌گوید: هستی مثل سماوری است که شیر آن حسین (ع) است.

این رهنمودهای ولایی و معرفتی، حاصل یک عمر سلوک بی‌وقفه آقای مجتهدی، همان عارف دل‌آگاهی است که در محبت آل اللهی و معرفت ثار‌اللهی شهره آفاق بود و در نظر رهنورد آن طریق ولی اللهی، یکه‌تاز عرصه شهود و اشراق:

* سالکی که طعم محبت اهل بیت را نچشیده باشد به جایی نمی‌رسد.

* باید از حریم مقدس معصومین (ع) دفاع کرد.

* کیمیا، محبت اهل بیت عصمت و طهارت (ع) است.

* غیرت، صفت جوانمردان است و اهل بیت (ع) جوانمردان غیور را دوست دارند.

* محبت امام حسین (ع)، محک ایمان است.

* کسانی که با اهل بیت (ع) میانه‌ای ندارند، دارای قلب‌های مهر شده‌اند.

* وجود نازنین حضرت ولی عصر (عج) همیشه و در همه جا حاضر است و ماییم که دچار غیبت شده‌ایم، در حالی که برای اهلش حاضر است و اهل معنا حضور معنوی آن حضرت را همیشه و در همه جا احساس می‌کنند.

* تا همانند حضرت آزاده نشوی، آزادت نمی‌کنند.

* حضرت حر تا وقتی که امیر بود بندگی یزید را می‌کرد و از وقتی که غلام امام حسین (ع) شد، به امیری رسید و بر دل‌ها حکومت کرد. شرمندگی حضرت حر، مایه سرافرازی او شد.

* عاشورا، زیباترین تابلوی عالم خلقت است.

* خداوند جلوه‌های «جمالی» و «جلالی» خود را در عاشورا به نمایش گذاشته است.

* ما به حضرت سیدالشهدا (ع) می‌بالیم و آبروداری می‌کنیم.

* وجود نازنین حضرت علی بن موسی الرضا(ع) را از آن جهت «انیس النفوس» نامیده‌اند که خیلی زود با زائران و محبان خود انس می‌گیرند. وجود مبارک حضرت سیدالشهدا (ع) نه تنها «ضامن آهو» که «ضامن الائمه»‌اند.

* کربلا، دانشگاه عشق است و اهل محبت و معرفت، دانشجویان آن.

* عزاداری سیدالشهدا (ع) و بزرگداشت شهدای کربلا (ع) از بزرگترین شعائر اسلامی است و تنها همین‌جا است که حتی تظاهر به آن پسندیده است.

* شرکت در تأمین هزینه مراسم عزاداری سیدالشهدا (ع) مایه برکت و سلامتی است؛ میزان کمک مهم نیست، چیزی که مهم است نفس شرکت در این مراسم است.

* اهمیت اشکی که برای سیدالشهدا (ع) ریخته می‌شود، در سفر برزخی و اخروی معلوم می‌شود.

* خانه‌ای که در آن به نام امام حسین (ع) مراسم عزاداری اقامه شود، عطر و نور مخصوصی پیدا می‌کند که مطلوب فرشتگان و اولیای خدا است. امروز هم سیدالشهدا (ع) در انتظار لبیک من و شما است. همیشه به یاد او بودن و راه مرام او را دنبال کردن از مصادیق بارز لبیک گفتن به «هل من ناصر حسینی» است.

* در محرم، خیمه‌های امام حسین (ع) را برپا کنید و نگذارید شعله عشق حسینی خاموش و نام و یاد او فراموش شود.

* هنگامی که یاد امام حسین (ع) می‌افتید، تردیدی نداشته باشید که آن حضرت هم به یاد شما است.

* حتی‌المقدور در مجالس عزاداری امام حسین (ع)‌ با وضو شرکت کنید و مراتب ادب را به جا آورید؛ زیرا آن حضرت ما را می‌بینند و شاهد رفتار ما هستند.

* نور سیدالشهدا (ع) بر هر دلی که بتابد، حیات و نشاط دیگری پیدا می‌کند.

* سال‌ها در اشتیاق حضرت سیدالشهدا (ع) سوختیم و گریه کردیم تا سرانجام ما را از ما گرفتند و راحت‌مان کردند.

* ما بدون گریه بر سیدالشهدا (ع) نمی‌توانیم زنده بمانیم. خدا می‌داند.

* تمام موجودات در آسمان و زمین برای حسین (ع) گریه می‌کنند.

* گریه کردن برای سیدالشهدا (ع) به سالک محب، آبرو می‌بخشد.

* باید هر روز با قافله اشک به راه افتاد و به کربلا رفت.

* شوق، امیر قافله اشک ما است و جز در کربلا منزل نمی‌کند.

* گریستن از سر شوق و معرفت برای سیدالشهدا (ع) موجب طهارت و معرفت باطن می‌شود.

* چشمی که لذت گریه شوق را نچشیده، ما را به کربلا نمی‌رساند.

* اگر قرار است عاشق باشیم، چرا به حسین (ع) عشق نورزیم؟

* عشق، خضر وادی طلب است و سالکان عاشق را کربلایی می‌کند.

* کعبه در حسرت طواف حرم حسینی می‌سوزد.

* باید از کعبه به کعبه؛ یعنی از مکه به کربلا رفت و در آن‌جا طوافی عاشقانه کرد.

* تا دلی از خیمه‌های سوخته حسین (ع) آتش نگیرد، کربلایی نمی‌شود؛ پس باید کربلایی شد.

* اگر حضرت زینب (ع)‌ از قدرت ولایت بهره‌ای‌ نداشت، چرا با یک «اُسکتوا» نه تنها مردم که حتی جرس قافله‌ها را از نفس انداخت؟ اگر این ولایت نیست پس چیست؟!

* نام مقدس حسین (ع) اسم اعظم الهی است.

* موحد واقعی کسی که حسین (ع) را از خدا جدا نبیند.

* خون مقدس سیدالشهدا (ع)‌ تا قیام حضرت مهدی (ع) از جوشش نمی‌افتد.

* ما هم می‌توانیم با کاروان کربلا هم سفر شویم؛ اگر عشق حسینی داشته باشیم!

* عاشورا، صحنه عشق بازی با خدا است.

* بارها پرده عاشورا را به ما نشان داده‌اند. بعضی از صحنه‌‌هایی که ما دیده‌ایم در هیچ مقتلی نیست.

* ما حقیقت ایمان را در محبت و معرفت به حضرت سیدالشهدا (ع) یافته‌ایم.

* دوست و دشمن به این حقیقت اعتراف دارند که «جعفر» عاشق سیدالشهدا (ع) است.

* هنوز شیهه غریبی ذوالجناح در بیابان کربلا طنین‌انداز است.

* حبیب بن مظاهر خود را فدای امام حسین (ع) کرد تا اصحاب در کربلا با دو حبیب سروکار نداشته باشند؛ در خانه اگر کس است یک حرف بس است . غیرت، شرف، جوانمردی تا همیشه شرمنده حضرت ابوالفضل (ع) هستند.



:: بازدید از این مطلب : 75
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 18 آذر 1391 | نظرات ()
نوشته شده توسط : علی



:: بازدید از این مطلب : 76
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 18 آذر 1391 | نظرات ()